بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

894

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

آله گفت كه بايد در زير آن چاه شخصى را بفرستى كه اعتماد تو به او بيش از همه كس باشد و در چشم تو عظيمتر از ديگران باشد و در شرافت و بزرگى عديل نفس تو باشد . پس حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله وصى خود على بن ابى طالب عليه السّلام را حكم برفتن آن چاه و استخراج سحر لبيد نمود . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر سر آن چاه آمده خود را بپايان چاه رسانيد و بعد از تجسس و تفحص حقه‌اى برآورد كه در آن پوست درخت خرما بود و در ميان آن پوست ريسمان برآمد كه بيست و يك گره در آن زده بودند . پس پيغمبر صلوات اللَّه عليه و إله بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه « معوذتين » را كه جبرئيل امروز براى من آورده براى دفع مضرت سحر و غير آن بر آن ريسمان بخوان . امير المؤمنين عليه السّلام هر مرتبه كه « معوذتين » را ميخواندند يك گره از آن ريسمان واميشد تا آنكه به خواندن « معوذتين » تمام آن عقده‌ها و گره‌ها مفتوح گرديد و حضرت از آن سحر و مضرت آن نجات يافت « 1 » و در روايت عامه نيز آمده كه حضرت رسالت پناه را صلى اللَّه عليه و إله از سحر لبيد بن اعصم يهودى كه در چاه « بنى زريق » دفن كرده بود مرضى طارى شد و در وقتى كه آن حضرت خوابيده بودند دو فرشته آمدند يكى بر بالاى سر آن حضرت نشست و ديگرى در پائين پا و حبر كردند حضرت را از مقدمهء سحر و گفتند كه : آن سحر در چاه « ذروان » است در زير سنگى و آن سحر در پوست طلع خرما است . بنا بر اين حضرت وقتى كه از خواب بيدار شدند امير المؤمنين عليه السّلام و زبير و عمار را بر سر آن چاه بواسطهء اخراج آن سحر فرستادند و ايشان بر سر آن چاه رفته آب آن چاه را بالتمام كشيدند و از زير سنگ آن سحر را برآوردند و بر مويى يازده گره زده بودند ، در اين وقت جبرئيل عليه السّلام با « معوذتين » نازل گرديد و يازده مرتبه آن

--> ( 1 ) - بهتر آن بود كه مؤلف اين تفسير شريف هم مانند ابو الفتوح رازى از نقل اين داستان صرف نظر مىفرمود و با اشاره بنادرستى و ناروايى آن اكتفاء مىنمود ، چرا كه نقل اين روايات مجهول و خرافى را جز مشوب كردن اذهان سادهء عوام مسلمين ، و جز جسارت بساحت مقدس خاتم الانبياء صلى اللَّه عليه و إله و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه روح مقدسشان از اين خرافات بىخبر است ، حاصلى نيست . م